محمد على خان رشوند
59
مجمل رشوند ( فارسى )
ولى اهالى رودبار بر خلاف اهالى الموت بىعارى را شعار خود ساخته ، هر غريبه خواه از قزوين و خواه از كرمان ، خواه از خوى ، خواه از زنجان بيايد ، ايشان چنان از جنان جان دادند كه جميع اوامر و نواهى [ را ] بر وجه دلخواه و مطيع و منقادند . چندى دور و كنار داراب ميرزا را گرفته ، شاهزادهء معزى اليه در فانفين اطراق نموده ، دستش از الموت و دهات تيولات و محال حقير و عاليجاه ميرزا نصير كوتاه ، مبالغى از خسارت بيهوده كه گردن گرفته بود ، با آن جسارت به گردن ماها خراب كرده ، دلّال مظلمهء واقعى شده ، تومانى هم يكهزار دينار از بابت كسر مخروبه بر ولايت وارد آورده كه آن بدعت هنوز به ضميمهء حق الحكومه باقى است . حقير كه متحمل خسرود و يارود ؟ ؟ ؟ شده بودم ، فرستاده اهالى خسرود و رعايا را آورده ، همان قرارى كه در فصل بهار داده شده بود مصدر كرده ، مقدار بيست خروار هم بذر شاهزاده سيف الله ميرزا ، در شهر حوالهء ميرزا اسد الله نايب قهپايه كرده بود . ميرزا كوچك مانده ، در كاروانسرائى ريخته ، به دفعات به خسرود آورده ، زراعت مىنمودند و هفتاد تومانى هم كه تخفيف مستمرى به خسرود حسب الرقم عنايت فرمودند ، به ايشان محسوب داشته ، رعيّت خالصهء سه دانگ به رغبت دلگرم شدند و اربابان سه دانگ اربابى نيز كه رعيّت خود را بموجب قرارداد نامچه به اسم و رسم دانستند ، به زراعت پرداختند . ملا صفر على و لاچين را كدخداى خالصه محصولى كه نبود به همان پول سرو وجه املاك و اجارهء رياسر به سوتهكشى نصف مالياتى به عمل آمده ، تتمه را تنصيف و منافع خالصهء يارود و ضرر علانيه قناعت شد . ولى در جزو داراب ميرزا بتوسط و اخلال آقا مير هادى سورينى يارودى را محرك و روانهء قزوين ساخت كه از من به حاكم شاكى شوند كه يك من نمىكاريم و من كلّى تحويل مير هادى نمايند . شاهزادهء حاكم از اين معنى رايحهء تحريك استشمام نموده ، يا روى را گرفته ، با صورت فلاكت يارود خوانان رود رود مىخواندند تا زود بود به رودبار آوردند . ولى سلطان ابراهيم ميرزا چند نفر از اولاد محمد بيگ و حسنعلى بيگ به قوشچىگرى برده ، مانع ماليات آنها در خفا شد ، جفاى او اگر پيشرفت داشت